هم‌چنان باقي ماندند. اين آثار نه فقط اهميت ديني‌، بلكه اهميت فلسفي هم دارد، چون‌ جهان‌بيني واقعي موٴلفانشان را معلوم مي‌سازد. مطالعه‌ٴ تطبيقي آنها باارزش خواهد بود.
5 . مسيحيت شرقي‌. گرچه مجموع اقدامات مسيحيان شرقي در مقايسه با هم‌كيشان غربي‌شان‌ چشمگير نبود، آنها را سه گروه خواهيم كرد: الف‌) يونانيان‌؛ ب‌) سريانيان‌؛ ج‌) ارمنيان‌. از جهتي‌ اين تقسيم فرعي طبيعي‌تر و لازم‌تر از مسيحيان غربي است‌، چون اين تقسيمات بين‌ فرهنگ‌هاي جداگانه‌اي است‌، كه از نظر زبان‌، و هم‌چنين مناسبات سياسي و ديني از يك‌ديگر جدا شده‌اند.
الف‌) يونانيان‌. تئودوروس لاسكاريس دوم امپراتور نيقيه تا زمان مرگ نابه‌هنگامش در 1258، انسانگراي ممتازي بود و اگر اجل مهلتش مي‌داد ممكن بود كارهاي برجسته‌اي بكند. وي رساله‌هايي در باب وحدت طبيعت و الهيات مسيحي نوشت‌. او وحدت طبيعت را براساس‌ نظريه‌ٴ قديم مربوط به چهار عنصر و پيدايش همه چيز از آنها مي‌دانست‌.
نيكه فوروس بلمودس‌، كه در دربار نيقيه بود، ولي پيش از جلوس تئودوُرس به يك صومعه‌ رانده شد، رساله‌هاي درسي متعددي نوشت‌، كه يكي از آنها درباره‌ٴ منطق بود. وي يك‌ جامع‌العلوم بود، ولي به مفهوم ابتدايي كلمه‌.
نويسندگان بيزانسي كه هم اكنون‌، از آنان سخن مي‌گويم‌، همگي‌1 با خاندان پالئولوگوس‌ مربوط بودند، كه پس از سقوط امپراتوري لاتيني در 1261، تاج و تخت قسطنطنيه را به دست‌ آوردند. مانوئل هُلوبولوس‌، كاتب ميخائيل هشتم‌، نخستين شاه سلسله يك منطقدان بود، و شرحي بر مقاله‌ٴ اول آنالوطيقاي اول نوشت و با ترجمه‌ٴ رساله‌هاي منطق بويتيوس به يوناني‌! شهرت يافت‌. درست فكرش را بكنيد! منطق ارسطو، يكي از آثار جاوداني نبوغ يوناني‌، اكنون‌، پس از گذشتن از صافي ذهن مختل يك رومي بار ديگر به زبان مردم يونان ترجمه مي‌شد! اين‌ بدان معني نيست كه متن يوناني در دسترس آنان نبود بلكه بيشتر بدان معني است كه دور از فهمشان بود. منتخباتي از آن و ساير رساله‌هاي ارسطو را سوفونياس نامي گردآوري كرده بود، كه‌ درباره‌ٴ او هيچ مطلب ديگري نمي‌دانيم‌.
گيورگيوس پاكيمرِس (پاخومرِس‌) و ماكسيموس پلانودس‌، انسانگرا و فضلاي برجسته‌اي‌ بودند. پاكيمرِس در زمره‌ٴ آثار متعدد خلاصه‌اي درباره‌ٴ فلسفه‌ٴ ارسطو و كتابي درباره‌ٴ فنون اربعه‌ نوشت‌. مهم‌ترين تأليفش‌، تاريخ رويدادهاي معاصر، پر از مباحثه‌هاي كلامي است كه در آن زمان‌، بر افكار بيزانس مستولي شده و آن را سترون ساخته بود.
مطالعه‌ٴ فلسفه‌ٴ لاتيني را، كه با هُلوبولوس آغاز شده بود، پلانودس با شدت و كارايي بيشتري‌


1. شايد غير از سوفونياس‌، كه درباره‌ٴ او تقريباً هيچ نمي‌دانيم‌.